۲۷/۳/۱۴۰۱|نوای یاس در اعماق

اهنگ بیم از یاس

احترامی که برای یاس قاعلم رو برای هیچ خاننده ای توی کل دنیا قاعل نیستم. یک کشتی رد دریای سرخی که امواج صوت به کشتی میکوبه.

یاس اون ادمیه که درست روی عرشه کشتی یه تنه ایستاده و توی چشم هاش اسمون سرخ و خون چشم هاش تشخیص داده نمیشه.

رپ یاس همیشه ارامش و اظطراب رو باهم برام میاره. یاس از اعماق و تاریکی میخونه. همیشه اون عمق تاریکی رو به نمایش در میاره. درست همون موسیقی که وقتی ته چاهی به گوشت میرسه. وقتی داری از عصبانیت و نا امدیی تو اشک هات غرق میشی. صدای یاس میاد و مثل مه اروم دورتو میشینه و اینقدر میخونه که اشک توی چشم هات فریاد توی سرت میشه.

خشم تمام وجودت رو فرا میگیره. اما هنوز راه نداری تا خشمتو فریاد بزنی. موسیقی خشمتو توی دستاش مگیره و شکل میده. یاس میخونه و خشم تو در بیت بیت اهنگش میسوزه و منسجم میشه. دندونات بلند تر میشند. ناخونات تیزتر میشند و دستتات به در دیوار چنگ میزنه. صدای خرخر و سابیده شدن دندونات بین دیوارهای چاه اکو پیدا میکنه.

ـ حتی اگه مدرنیزه بین بدنت نفوظ کنه بازم بین وطن و بی وطن مرددی
اهنگ تکرار میشه و تکرار میشه. یک نیرو از اعماق درونت کم کم بالا میاد تمام تنتو میگیره  و کنترل بدنت میافته دست اون نیروی سیاه. شروع میکنی به پریدن به دیوارها. جایی برای دست گرفتن وجود نداره. میافتی. زمزمه یاس و سرت بالا میگیر  یکی میزنه توی صورتت خون رو توی دهنت حس میکنی. وایمیستی و دوباره میپری تا به دیوار چنگ بزنی. دوباره میافتی و یکی دیگه از یاس میخوری از خشم میخای همه چیز رو بدری. اما توی قعر چاه جز خودت و سیاهی چیزی وجود نداره. به دیوار چنگ میزنی و زوزه میکشی.

باید بری بالا. این خشم فرو نمیشینه. جای من این قعر نیست.

بغض و خشم انگشتاشو دور گلوت پیچیده ویکسره داره فشاره میده. دستات همه جای بدنتو لمس میکنه و شروع میکنه به چنگ کشیدن. میتونی بدن خودتو پاره پاره کنی. اما این بدن مقصر نیست. ای تاریکیه که تورو از حالت انسانیست بیرون کشیده. این چاهه که تور ناتوان کرده. این قعر بودنه که درونتو به اتیش میکشه. این بدن رو ول کن و از زندگی انتقامت رو بگیر.

موسیقی مثل شلاق میخوره به بدنت.

باید بری بالا

باید بری بالا
باید بری بالا

بالا

یاس تنهات نمیزاره توی سرت مییچرخه و میخونه. سرت میخواد منفجر بشه ولی بیت هنوز تورور به دنبالش میکشونه.

کنترل تو دست خودته یا یاس؟

به چی داری حمله میکنی خودت یا این چاه؟

مرزها برداشته شدند . هیچی نمیبینی فقط سرخی خونه که جلوی چشماته. موسیقی میپیچه و احاطت میکنه دستاتو میگره. تمام توانتو میبره. خشم قلیان میکنه ماده مذابی که جریان داره تو بدنت میجوشه و تو حتی نمیتونی از درد فریاد بزنی.

میجوشی. همراه خشم میسوزی و خاکستر میشی. دوباره شکل میگیری تا دوباره بسوزی. یاس دم گوشت زمزمه میکنه. موهای بدنت سیخ میشه و از بس عضلات بدنتو سفت گرفتی فکر میکنی رگ هات میتونه منفجر بشه. اما هیچ اتفاقی نمیافته زمان میگذره و خشم همین طور جریان داره.

چیزی در اون اعماق میجوشه و صیقل پیدا میکنه. یاس دراه یک الماس میسازه . وقتی که ببینه وقتشه اروم بدنتو حس میکنی. حالا اهنگ رو حفظی. زیر لب زمزمه میکنی و به دیوار میپری. وقتی میافتی نیازی نیست تا موسیقی سیلی بزنه این تویی که یکی میزنی و بلند میشی تا دوباره بپری.

این خشم معمولی نیست. صیقل داده شده با تک تک کلمه هایی که محم کوبیده شده.
تو ادم قبل نیستی . تمام ذهنت بالا رفتنه. تمام مغزت بالا رفتنه. تمام بند بند وجودت اروم و ساکت مصممه که انتقامشو از زندگی بگیره.

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *