۳۹/۳/۱۴۰۱|زندگی واقعی بدون پیرنگ

زندگی واقعی با داستان فرق داره.
داستان ها پیرنگ دارند. روابط علت و معلولی هم دیگه رو پوشش دادند و همه به سمت هدفی خاص پیش میرند. اما، این زندگی داستان نیست چون هیچ هدف خاصی وجود نداره. صد ها اتفاق عجیب و غریب میافته و هیچ کدومش هیچ ارتباطی با قبلیه ندارند. هر روزی که میگذره پیش امد ها سرراهت سبز میشند و میرند و فراموش میشند. طوری که انگار هیچ وقت نبودند.

هیچکس و هیچ چیز قصد خاصی برای گفتن حرف خاصی نداره . یک زنجیره بی پایان از اتفاقات بی پیرنگ که تجمع میکنند .

-زندگی فیلم نیست.

این جمله به راحتی نقل و نبات رو زبون هاست. اما درست مثل هر چیز لعنتی دیگه طول میکشه تا معنیشو بفهمم. زندگی داستان نیست .هیچ چیزکوفتی قصد نداره تا حرف خاصی به من بزنه . فقط اتفاق میافته. تصادفاتی که احتمال بسیار کمی وجود داره تا اتفاق بیافتند ولی اتفاق مایفته.
فکرشو بکن چند در صد احتمال وجود داره که از بین هزاران مرد روی کره زمین من بایه مرد عرقو کار کنم که اسمش اقای شاه سنایی هست. به همون در صدی که ادم روی کره زمین هست، احتمال اشنایی من با این مرد کمتر و کمتر میشه ولی اتفاق افتاد.
اتفاقات اینقدر عادی میگذرند که غیرعادی بودنشون فراموش میشه.
اما مهم نیست که چه قدر تصادفیه. فقط مهم اینکه میاند و میگذرند و هیچ کس کاری جز اونچه که باید انجام نمیده. اگه هیچ ربطی به من نباشه فقط از کنارم رد میشه. مثل مورچه‌ای که توی نقطه‌ای از همین خونه زندگی میکنه و شاید تا سال ها بعد حتی چشممون به هم نخوره.
بهترین دید اینکه اینو بپذیری

-من نمیدونم تا چند لحظه بعد چه پیش میاد.

شایدم هم هیچی. اصلا مهم نیست خوب یا بد باشه مهم اینکه اینقدر بی برنامست که روحت هم خبر نداره.
بی ربط و غیر قابل باور و بی سر وته. هیمن طوریه. تا ابد هم ادامه داره . میاند و میرند و سعی میکنند کاری کنند و شاید از خودشون بیرون بزنند و مرز هارو بشکننند اما خودشون هم خبر ندارند که فقط خطی که باید طی کنند رو طی میکنند.
مقصدی نیست. جایی برای رفتن و هدف گذاری کردن نیست. رازی برای کشف کردن نیست. اکسیری برای نوشیدن نیست. لذت ابدی برای تجربه کردن نیست. این مسیر تا ابد ادامه داره .

رنج ها به تو نیروی ابر قهرمانی نمیده. درد فایده یچندانی نداره. تو فقط بهتر از قبل میشی همین. بهتر از نقطه قبل، بهتر از نقطه قبل، بهتر از نقطه قبل، پرش های غورباقه ای مانندت پوچ تر از چیزیه فکر میکنی. تو توی تاریکی فضا پیش میری درست مثل فضانوردی که به اعماق خلا پرت شده و دیگ هیچ چیز نمیتونه جلوشو بگیره .

بی انتها ابدی و پوچ. بدون هیچ حرف و هدف مقصد خاصی رو به جلو.

در گیر دار این پوچی احساسات میرند و میاند افکار موج میخورند و فروکش میکنند. صحنه های زیبا و لحظات قشنگ و ناپایداری هم از پشت چشمات میگذرند. بعضی از نر ها هم روحتو برای لحظه ای به پرواز در میارند . این اسمش زندگی واقعیه. پیرنگ نداره.
تحت تاثیر از کتاب ۲۰ کهن الگوی پیرنگ

 

اوه، هر دو استینم مثل ساحل شدند

چون قطره های جاری روی گونه هام رو با اونها پاک کردم
اوه، گوشه چشم هام مثل ساحل شدند

چون قطرات داغ همهجاش رو گرفته بودند

من دوباره با امواج چشم هام جادو شدم

 

در مورد عکس، مخاطب خاص:
گاهی فکر میکنی دست سرنوشته که همه چیز یهو به هم ربط پیدا میکنه . اما این عکس اینطوری نیست.

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *