تازه نوشته ام داغ بخوانید

بازیابی امید

۱۷/۳/۱۴۰۱ فردا قراره دوتا کار مهم رو در یک روز انجام بدم. رفتن به پیش صاحب کار قبلی و رفتن به کار جدید. ساعت ۱ بعد از ظهرتا ۶

امید واهی،سقوط

۱۴/۳/۱۴۰۱ بعد از نوشتن پست دیشب فهمیدم چه کاری با خودم کردم. لعنت فرستادم. چهقدر احمق بودم. موقعی که سعی کنی چیزی رو پیش بینی کنی سرنوشت دورت میزنه.

یک تصویر مبهم در پازل نشانه ها

۱۴/۳/۱۴۰۱ همه چی روی هواست . هیچی معلوم نیست. اما اگه زندگی شبیه فیلم نامه نویسی باشه. میتونم قدم بعدیشو حدس بزنم. چون با اتفاق بعدی داخل یک دو

سفر یک دختر به مصاحبه کاری های مختلف

۱۳/۳/۱۴۰۱ امروز سفر عجیب و غریبی رو رفتم . از همون اول صبح که بلند شدم میدونستم که رسالتم پیدا کردن کاره. البته وقتی میگم میدونستم منظورم این نیست

نشانه‌هایی کم نور

بد دوره زمانه‌ای شده است  اینقدر اشوب و هرج مرج است که ممکن است یک لیوان درست از بیخ گوشم رد شود و به دیوار بخورد. ممکن است ادمی

آرشیو نوشته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها